آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
کی تواند بیستون با پنجه فرهاد کرد؟
در این غزل، شاعر به بیان احساسات عمیق و تأملاتی درباره آزادی، عشق، و دوستی میپردازد. او اشاره میکند که دستاوردهای بزرگ به سادگی به دست نمیآیند و مقایسهای بین آزادی بنده و قدرتی که بر سرنوشت او حاکم است میکند. همچنین به این نکته اشاره دارد که حسد و عداوت نمیتواند زیباییها را تحت تأثیر قرار دهد و شادی یک شخص میتواند تأثیر مثبتی بر دیگران داشته باشد. شاعر به مسأله حیات و سازندگی اشاره میکند و معتقد است که حتی در سختترین شرایط، میتوان از عشق و اراده برای ساختن دنیایی بهتر استفاده کرد. در پایان، او از الهام روحی که از دیگران میگیرد صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
کی تواند بیستون با پنجه فرهاد کرد؟
بنده مقبل به آزادی سزاوارست، لیک
بنده شایسته را چون می توان آزاد کرد؟
ناخن دخل حسودان با سخن هرگز نکرد
آنچه در زلف تو با دل شانه شمشاد کرد
درد بر من ناگوار از پرسش احباب شد
تلخ بر من عید را رسم مبارکباد کرد
تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد
شست دستش را به آب زندگی معمار صنع
خضر دیوار یتیمی را اگر آباد کرد
گرچه در آب و گل من عشق آبادی نهشت
می توان زین مشت گل بتخانه ها آباد کرد
این غزل را پیش ازین هر چند انشا کرده بود
صائب از روح فغانی دیگر استمداد کرد