عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد
این شعر با بیان احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر آغاز میشود. شاعر میگوید که عشقش را نمیتواند پنهان کند و نمیتواند گنج عشقش را در ویرانی وجودش مخفی سازد. او در ادامه بیان میکند که هیچکس نمیتواند جایگاهی در دل او پیدا کند و هیچ عاملی نمیتواند جلوی طوفان عشق او را بگیرد. شاعر به مقایسه میپردازد و میگوید که کوتاهی دست او باعث میشود نتواند عشق را سروسامان دهد. همچنین، چشم شور مردم امید او را سوزانده و در نهایت، با اشاره به ساقی و باده، بیان میکند که شاید رسیدن به خواستههایش در میخانه ممکن باشد، اما در خانقاه نه. این شعر به نوعی ابراز افکار و احساسات عمیق عاشقانه و جستجوی معنا در عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد
کیست دیگر در دل پروحشت من جا کند؟
سیل پا قایم درین ویرانه نتوانست کرد
لنگر از طوفان نباشد مانع بحر محیط
چوب گل تأثیر در دیوانه نتوانست کرد
همچو زلف ماتمی شایسته پیچیدن است
دست کوتاهی که کار شانه نتوانست کرد
سوخت چشم شور مردم تخم امید مرا
در زمین شور، جولان دانه نتوانست کرد
تا نشست از پای ساقی، نشأه از پیمانه رفت
باده کار جلوه مستانه نتوانست کرد
چون تواند یافت صائب خویش را در خانقاه؟
جمع خود را هر که در میخانه نتوانست کرد