غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد

گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد

۲

کیست دیگر در دل پروحشت من جا کند؟

سیل پا قایم درین ویرانه نتوانست کرد

۳

لنگر از طوفان نباشد مانع بحر محیط

چوب گل تأثیر در دیوانه نتوانست کرد

۴

همچو زلف ماتمی شایسته پیچیدن است

دست کوتاهی که کار شانه نتوانست کرد

۵

سوخت چشم شور مردم تخم امید مرا

در زمین شور، جولان دانه نتوانست کرد

۶

تا نشست از پای ساقی، نشأه از پیمانه رفت

باده کار جلوه مستانه نتوانست کرد

۷

چون تواند یافت صائب خویش را در خانقاه؟

جمع خود را هر که در میخانه نتوانست کرد

بازگشت به سروده‌های صائب