چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
این دخان چشم مرا نمناک نتوانست کرد
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمناک شاعر میپردازد. شاعر از چرخ زنگاری و دخان (دود) که نتوانستهاند او را غمگینتر کنند، صحبت میکند و به یتیمی و بینوا بودن خود اشاره دارد. او میگوید که هیچ چیز نمیتواند جای خالی آب را پر کند و احساساتش را تسکین دهد. همچنین، با به کار بردن نمادهای مختلف، نشان میدهد که باوجود تلاشها و دستان بسیاری که برای تغییر اوضاع در کارند، اما هیچ چیز نمیتواند درون او را تغییر دهد. او از گلستانی که تنها غنچه دلگیر او را در برگرفته و از ناپایداری زندگی در دنیای خاکی سخن میگوید و نهایتاً به حسرت و ناتوانی در دستیابی به نعمتهای واقعی اشاره میکند. این اشعار به نوعی حس عجز و ناکامی را به تصویر میکشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
این دخان چشم مرا نمناک نتوانست کرد
از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
گرد کلفت از دل من پاک نتوانست کرد
خاک پیش تشنگان هرگز نگیرد جای آب
چاره مخمور می، تریاک نتوانست کرد
بر لب گفتار هر کس مهر خاموشی نزد
جنت دربسته را ادراک نتوانست کرد
گرچه چندین دست بیرون کرد از یک آستین
عقده ای باز از دل خود تاک نتوانست کرد
غنچه دلگیر ما از تنگی این گلستان
بر مراد دل گریبان چاک نتوانست کرد
وای بر آن کس که در شبها پی تسخیر فیض
دیده بیدار خود، فتراک نتوانست کرد
می تراود بوی درد از خرقه خونین دلان
نافه بوی خویش را امساک نتوانست کرد
از زمین خاکساری پوچ بیرون آمدیم
تخم ما نشو و نما در خاک نتوانست کرد
ماه عید از سینه ام گرد کدورت را نبرد
زنگ ازین آیینه صیقل پاک نتوانست کرد
با تهی چشمی چه سازد نعمت روی زمین؟
سیر چشم دام صائب خاک نتوانست کرد