غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد

نبض من از برق دست از بیقراری می برد

۲

در دل آزاده ام گرد تعلق فرش نیست

سیل از ویرانه من شرمساری می برد

۳

شبنم از فیض سحر خیزی عزیز گلشن است

گل به دامن خنده از شب زنده داری می برد

۴

هر که حرف راست بر تیغ زبانش بگذرد

از میان چون صبح صادق زخم کاری می برد

۵

گر سر صائب چو مهر از چرخ چارم بگذرد

حسرت روی زمین بر خاکساری می برد

بازگشت به سروده‌های صائب