غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کشتی دریایی‌ای دیدم دلم آمد به یاد

حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد

۲

برق را دست و گریبان گیاهی یافتم

گرم‌خونی‌های تیغ قاتلم آمد به یاد

۳

گوهری افتاده دیدم در میان خاک راه

حال جان در ورطه آب و گلم آمد به یاد

۴

از نشاط بی‌ثبات غافلان روزگار

شوخی پرواز مرغ بسملم آمد به یاد

۵

سرنگون دیدم در آن چاه زنخدان زلف را

قصه هاروت و چاه بابلم آمد به یاد

۶

سربه‌هم‌آورده دیدم برگ‌های غنچه را

اجتماع دوستان یک‌دلم آمد به یاد

۷

نیست صائب کمتر از منزل حضور راه عشق

کافرم در راه اگر از منزلم آمد به یاد

بازگشت به سروده‌های صائب