غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟

پشت نتوان بهر زخم خار بر گلزار داد

۲

چون مرا می سوختی آخر به داغ دور باش

چون سپند اول نبایستی به محفل بار داد

۳

بهر دنیا با خسیسان چرب نرمی مشکل است

بوسه بهر گنج نتوان بر دهان مار داد

۴

از دم گرم توکل می شود صاحب چراغ

هر که پشت خویش چون محراب بر دیوار داد

۵

شکوه مغرور ما بر خامشی آورد زور

هر قدر ما را سپهر سنگدل آزار داد

۶

آن که می بخشد به خون مرده صائب زندگی

می تواند بخت ما را دیده بیدار داد

بازگشت به سروده‌های صائب