غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ

بیرون کشیم گوهر خود را ز آب تلخ

۲

کوثر چو سرو جا دهدش در کنار خود

هر کس گذشته است درین نشأه ز آب تلخ

۳

اینجا به آب توبه ز لب زنگ می بشوی

در حشر مشنو از لب رضوان جواب تلخ

۴

شکر به زهر و نوش به نشتر که داده است؟

از دل مبر حلاوت ایمان به آب تلخ

۵

نه خوردنت به وقت و نه خوابت به جای خویش

چون زنده مانده ای تو به این خورد و خواب تلخ؟

۶

دل را مسوز ز آتش عصیان که رم کند

در پیش سگ اگر فکنی این کباب تلخ

۷

صائب بریز اشک که در آفتاب حشر

خواهد گرفت دست ترا این گلاب تلخ

بازگشت به سروده‌های صائب