وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
بیرون کشیم گوهر خود را ز آب تلخ
این شعر به نوعی به مرور زمان و چالشهای زندگی اشاره دارد. شاعر از تلخیهای زندگی مثل "آب تلخ" سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که باید گوهر وجود خود را از این تلخیها بیرون آورد. او به صفا و زیبایی "کوثر" و آرامش در کنار آن اشاره میکند و به خواننده توصیه میکند که از اشتباهات خود توبه کند و خود را از زشتیها دور نگه دارد. شعر به تضاد بین تلخی و شیرینی زندگی میپردازد و به ضرورت حفظ ایمان و دلشاد بودن حتی در مواجهه با دشواریها تاکید میکند. در پایان، شاعر بر این نکته تاکید میکند که در روز آخرت، حقایق تلخی که در دنیا تجربه کردهایم، به ما یادآوری خواهد شد و باید خود را آماده کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
بیرون کشیم گوهر خود را ز آب تلخ
کوثر چو سرو جا دهدش در کنار خود
هر کس گذشته است درین نشأه ز آب تلخ
اینجا به آب توبه ز لب زنگ می بشوی
در حشر مشنو از لب رضوان جواب تلخ
شکر به زهر و نوش به نشتر که داده است؟
از دل مبر حلاوت ایمان به آب تلخ
نه خوردنت به وقت و نه خوابت به جای خویش
چون زنده مانده ای تو به این خورد و خواب تلخ؟
دل را مسوز ز آتش عصیان که رم کند
در پیش سگ اگر فکنی این کباب تلخ
صائب بریز اشک که در آفتاب حشر
خواهد گرفت دست ترا این گلاب تلخ