مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ
در این شعر، شاعر به هشدار میپردازد و تأکید میکند که نباید با قدرت و تقدیر (قدر) به طعنه و کنایه سخن گفت. او به این نکته اشاره میکند که هر چیزی که نظر انسان را جلب کند، ممکن است خطرناک باشد و باید مراقب بود. شاعر به کسانی که میخواهند احساسی بیمحابا و بدون فکر بروز دهند، میگوید که نباید این کار را بکنند، زیرا قضا و قدر بازی با زبان و احساسات را برنمیتابد. همچنین اشاره میکند که عشق و احساسات نیز باید با احتیاط بیان شوند تا به مشکلاتی منجر نشوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در زندگی باید احتیاط کرد و از انجام کارهایی که ممکن است عواقب بدی داشته باشد، پرهیز کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ
نهاده اند ز هر خار در کمان تیری
مکن نگاه به گلهای بوستان گستاخ
ز داغ شاه، نظرهاست هر شکاری را
مده ز دست درین صیدگه عنان گستاخ
نشان تیر هوایی همان کماندارست
به قصد چرخ منه تیر در کمان گستاخ
ز کاوکاو، شرربار می شود آتش
منه به حرف کس انگشت در بیان گستاخ
ز عقل نیست به تیغ قضا زبان بازی
میار زمزمه عشق بر زبان گستاخ
ز برق خرمن گل خانمان شبنم سوخت
به شاخ گل مگذارید آشیان گستاخ
حریف ناوک غیرت نمی شوی صائب
به هر شکاری لاغر مکش گمان گستاخ