مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
می کند گوینده را دشنام اول کام تلخ
در این شعر، شاعر به بیان تلخیهای زندگی و تأثیرات آن بر انسانها میپردازد. او به دشنام و تلخیهای کلام اشاره میکند که باعث میشود کام افراد تلخ شود. همچنین تأکید میکند که خیر و شکر در وجود نیکان نمیتواند به بدیهای دیگران سرایت کند. عشق و احساسات در وجود انسانها یکدیگر را تحت تأثیر قرار میدهند و دمیدن در فضاهای تلخ زندگی را بیان میکند. شاعر گفتگوهایی در مورد حال و روز عاشقان و برخی از ناامیدیها و تلخیهای روزگار میکند و به این نتیجه میرسد که زندگی در نهایت به وجود تلخیهای ناگوار همراه است، اما در عین حال باید با صبر و امید به دنبال شیرینیها و آرزوها بود. او به انتقاد از بیرحمی و تلخیهای کلام و رفتار در جامعه میپردازد و در نهایت به این نکته اشاره دارد که حتی شیرینیها نیز با یاد مرگ و تلخیها در آمیختهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
می کند گوینده را دشنام اول کام تلخ
قرب نیکان را نمی باشد سرایت در بدان
کز شکر شیرین نگردد چون بود بادام تلخ
نیست پروا دیده عشاق را از اشک شور
تلخی صهبا نمی سازد دهان جام تلخ
دل به رنگ خویش برمی آورد ایام را
صبح غربت بر غریبان می شود چون شام تلخ
حرف تلخ آن لب میگون به خاطر بار نیست
هست شیرین تر، بود چون باده گلفام تلخ
گرچه نوش و نیش این عالم به هم آمیخته است
روزگار ماست از آغاز تا انجام تلخ
بستر بیگانه می ریزد نمک در چشم خواب
می شود عیش دل رم کرده، از آرام تلخ
جلوه شکر کند در کام، زهر عادتی
نیست ناکامی به کام عاشق ناکام تلخ
در کمین فرصت از دل چشم آسایش مدار
خواب شد از شوق صیادی به چشم دام تلخ
فارغ از ابرام باشد هر که بخشد بی سؤال
بر خسیسان عیش سازد سایل از ابرام تلخ
طفل را از میوه نارس نمی باشد شکیب
هست دایم کام خلق از آرزوی خام تلخ
بوسه ها در چاشنی دارد، مباش ای دل غمین
گر به قاصد آن شکر لب می دهد پیغام تلخ
پند ناصح چند ریزد خار در پیراهنم؟
کرد بر من خواب را این مرغ بی هنگام تلخ
کار من سهل است ای بی رحم بر خود رحم کن
چند سازی کام شیرین خود از دشنام تلخ؟
در دهان تنگ از غیرت زبان چرب تو
کرد شکر خواب را در قند بر بادام تلخ؟
گر ندارد ماتم ایمان این دلمردگان
از چه دارد جامه خود کعبه اسلام تلخ؟
تا توان از شربت دینار شیرین ساختن
از جواب تلخ سایل را مگردان کام تلخ
هر قدر شیرین بود شهد گلوسوز حیات
می شود صائب ز یاد مرگ خون آشام تلخ