ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
چشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ
این شعر به تبیین تضادها و تناقضات زندگی و کیهان میپردازد. شاعر از خداوند میخواهد که در کینهورزی چرخ (زمان) دست به تندی نزند و بر درد و رنج قلبهای سنگین افزوده نشود. عشق و شور درونی اوست که شعلهور میشود و تداوم زندگی را رقم میزند. خورشید و آتش را به عنوان نشانههایی از دوستی و دشمنی تعبیر میکند و به نقش شب و روز اشاره میکند که برای زندهدلان نور میآورد. همچنین به تنهایی انسان اشاره دارد و از قناعت سخن میگوید، در حالی که از آرزوهای بزرگ و بینتیجه یاد میکند. محور کلی شعر، درگیری بشر با زمان و احساسات متضاد اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
چشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ
شعله سودا سزاوار سر پرشور ماست
آتش خورشید خواهد مجمر زرین چرخ
تیغ و جام می به کف بیرون خرامید آفتاب
تا شود روشن که همدست است مهر و کین چرخ
قسمت شب زنده داران می شود انوار فیض
نافه اندازد دل شب آهوی مشکین چرخ
با مسیحای مجرد زیر یک پیراهن است
چون نسوزد شمع مهر و ماه بر بالین چرخ؟
مو بر اندامش زبان مار و افعی می شود
از ستاره هر که را دندان نماید کین چرخ
با زبان گندمین خود قناعت کرده ایم
نیست ما را چشم رزق از خوشه پروین چرخ