غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح

شد آب از خجالت قند دوباره صبح

۲

از سرمه دل شب روشن شود چراغش

هر کس ز خواب خیزد پیش از ستاره صبح

۳

تا آتشین نکرده است از آفتاب پستان

آبی به روی خود زن ای شیرخواره صبح

۴

نقد حیات خود را صرف پری رخان کن

کز وصل آفتاب است عمر دوباره صبح

۵

در سینه های صاف است دلهای زنده را جای

خورشید شیر مست است در گاهواره صبح

۶

در بحر و بر عالم شبها دلیل گردد

چشمی که شد چو انجم محو نظاره صبح

۷

پیران صاف طینت رای صواب دارند

صائب مگرد غافل از استشاره صبح

بازگشت به سروده‌های صائب