دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
جان می شود دو مغز ز آب و هوای صبح
این شعر به زیبایی و اهمیت صبح و تأثیرات آن بر زندگی و روح انسان میپردازد. صبح با نفس تازه و انرژیافزای خود، روح را زنده میکند و به انسان امید و شادابی میبخشد. هر کسی که از خواب خوش برمیخیزد، باید از نعمتهای صبح بهرهمند شود و در جستجوی روشنایی و آگاهی باشد. شاعر تأکید میکند که هر کس به استقبال صبح نرود و در خواب غفلت بماند، از فیض و برکت آن محروم خواهد ماند. همچنین به اهمیت توجه به پیران و آگاهی از تجارب آنها اشاره میکند. در نهایت، صبح به عنوان نمادی از روشنایی و نیکویی در زندگی ذکر شده و تأکید میشود که باید از این فرصت بهره برد و از دل تاریک شب فاصله گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
جان می شود دو مغز ز آب و هوای صبح
چون آفتاب قبله ذرات می شود
هر کس که سود روی ارادت به پای صبح
خورشید افسر زر ازین آستانه یافت
زنهار رو متاب ز دولتسرای صبح
در زیر پای سیر درآرد براق روح
عظم رمیم را نفس جانفزای صبح
چون خون مرده قابل تلقین فیض نیست
هر کس ز خواب خوش نجهد در هوای صبح
فیض است فیض، صحبت اشراقیان تمام
زنهار سعی کن که وی آشنای صبح
از خوان روزگار به یک قرص ساخته است
صادق بود همیشه ازان اشتهای صبح
دستی کز آستین بدر آید ز روی صدق
سر پنجه کلیم شود از دعای صبح
چون اختران چراغ شبستان تمام شد
هر کس فشاند خرده جان را به پای صبح
غافل مشو ز عزت پیران زنده دل
برخیز چون سپند ز جا پیش پای صبح
چون آفتاب، زنده جاوید می شود
خود را رساند هر که به دارالشفای صبح
بر غفلت سیاه دلان خنده می زند
غافل مشو ز خنده دندان نمای صبح
شد ایمن از گزند شبیخون حادثات
خود را رساند هر که به زیر لوای صبح
در سلک راستان نتواند سفید شد
چون شمع هر که جان ندهد رونمای صبح
گرد گناه با دل روشن چه می کند؟
از دود شب سیاه نگردد قبای صبح
صائب چگونه وصف نماید، که قاصرست
خورشید با هزار زبان در ثنای صبح