منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح
کی طی شود به دو دم پیری و جوانی صبح
این شعر بیانگر احساسات و تفکرات عمیق در مورد زندگی، جوانی و پیری است. شاعر به سادگی دلها اشاره میکند که در جستجوی خوشبختی هستند، اما زمان شادی کوتاه و زودگذر است. او از شادیها و لذتهای زودگذر روز یاد میکند و به خاطر میآورد که زندگی به سرعت میگذرد و نباید غافل از تجربیات پیران زنده دل شد. همچنین، تأکید میکند که از لذتهای دنیوی نباید غفلت کرد، زیرا زندگی محدود است و یکی از آرزوها از خواب بیدار شدن است. در نهایت، شاعر به تلخی ناشی از ناامیدی و خوابهای نداشتهاش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح
کی طی شود به دو دم پیری و جوانی صبح
زمان شادی افلاک را دوامی نیست
به قدر مد شهاب است شادمانی صبح
کند ز باده گران رطل خویش را دل شب
کسی که با خبرست از سبک عنانی صبح
شمرده دار نفس در حریم ساده دلان
که می پرد ز نفس رنگ ارغوانی صبح
سپهر سفله سخی با گشاده رویان است
بود ز خرده انجم گهر فشانی صبح
مشو ز صحبت پیران زنده دل غافل
که نیست یک دو نفس بیش زندگانی صبح
دلت کباب ز خورشید طلعتی نشده است
چه لذت است ترا از نمک فشانی صبح؟
ترا که نیست امیدی به خواب رو صائب
که تلخ کرد مرا خواب، دیده بانی صبح