نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح
که صد کتاب سخن هست در جریده صبح
این شعر به ارزش و اهمیت بیداری و توجه به زیباییهای زندگی اشاره دارد. شاعر از خوانندگان میخواهد که غفلت نکنند و به نور صبح و فرصتهای نوین توجه کنند. او نمادهایی از روشنی و آفتاب را به کار میبرد تا توجه به حقیقت و عمق زندگی را یادآوری کند. از طرفی، با تاکید بر تفاوت بین روح زنده و مرده، خواستار آگاهی و حساسیت به زیباییهای اطراف است. در نهایت، به رازهایی که در دل شب نهفته است، اشاره میکند و از خوانندگان میخواهد که از غفلت بیدار شوند و به زندگی و فرصتی که صبح به آنها میدهد، توجه کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح
که صد کتاب سخن هست در جریده صبح
ما ز جامه احرام را کفن زنهار
مشو چو مرده دلان غافل از سفیده صبح
ازان سفینه خورشید آسمان سیرست
که بادبان کند از پرده های دیده صبح
چو آفتاب بود گرم، نان راهروی
که روزیش بود از سفره کشیده صبح
بیاض سینه روشندلان رقم سوزست
ستاره نقطه سهوست بر جریده صبح
به سوزن مژه آفتاب هیهات است
رفوپذیر شود سینه دریده صبح
مرا که با دل شب راز در میان دارم
چه دل گشاده شود صائب از سفیده صبح؟