خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح
چرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح
این شعر درباره بیداری و تلاش برای رسیدن به آگاهی و عشق است. شاعر به تصویر کشیدن یک صبح دلانگیز میپردازد که با روشنایی و شکرینیاش بینظیر است. او از دل زخمخورده و شبهای سختی که گذرانده، سخن میگوید و بر این نکته تاکید میکند که بیداری و آگاهی باید مورد توجه قرار گیرد. در نهایت، شعر به اهمیت حفظ و نگهداری از دل زنده و شاداب در برابر سختیها و تیرهروزیها اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح
چرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح
دل ازان زلف و بناگوش چه گلها که نچید
بی اثر نیست فغان های شب و زاری صبح
نیست امید سحر عاشق دلسوخته را
شب این طایفه باشد خط بیزاری صبح
پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند
بر فروز آتش آهی به طلبکاری صبح
صورت حشر که در پرده غیب است نهان
می توان دید در آیینه بیداری صبح
همچو خورشید دل زنده اگر می خواهی
صائب از دست مده دامن بیداری صبح