غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح

چرخ یک تنگ شکر شد ز شکرباری صبح

۲

دل ازان زلف و بناگوش چه گلها که نچید

بی اثر نیست فغان های شب و زاری صبح

۳

نیست امید سحر عاشق دلسوخته را

شب این طایفه باشد خط بیزاری صبح

۴

پیشتر زن که شود آتش خورشید بلند

بر فروز آتش آهی به طلبکاری صبح

۵

صورت حشر که در پرده غیب است نهان

می توان دید در آیینه بیداری صبح

۶

همچو خورشید دل زنده اگر می خواهی

صائب از دست مده دامن بیداری صبح

بازگشت به سروده‌های صائب