نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح
این شعر به تجلی و زیباییهای صبح و زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در صبح تازه هیچ شرابی ننوشتهایم و هیچ غمی را از سینه به اندازه صبح بروز ندادهایم. او به این نکته میپردازد که لذتهای گذرا مانند مستی شب نمیتوانند غم روزهای آینده را درمان کنند. هر فردی نمیتواند از بلاهای مرگ فرار کند و صبح نوید آغاز تازهای را میدهد. شاعر همچنین به ناپایدار بودن لذتها اشاره کرده و تأکید میکند که باید از لحظات زندگی بهره ببریم. در پایان، او به زیبایی زنده دلان و ارتباط آنها با صبح اشاره میکند و دعوت میکند که از این غزل زیبا بشنوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح
عیش امروز علاج غم فردا نکند
مستی شب ندهد سود به خمیازه صبح
هر سری را نکشد دار فنا در آغوش
سر خورشید سزد شمسه دروازه صبح
نکند طول امل چاره کوتاهی عمر
نشود تار نفس رشته شیرازه صبح
دولت سرد نفس زود به سر می آید
که بود یک دو نفس مستی جمازه صبح
پیش چشمی که دل زنده شب را دریافت
چون گل روی مزارست رخ تازه صبح
گر دل زنده چو خورشید تمنا داری
بشنو از صائب ما این غزل تازه صبح