چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح
رفته رفته می کند گل داغ پنهانم چو صبح
در این شعر، شاعر به وصف حال خود پس از رهایی و روشنایی میپردازد. او میگوید که مانند صبحی که از دل شب میدرخشد، احساسات و داغهای پنهانیاش به تدریج نمایان میشوند. سینهاش پر از کینه و درد است، اما وقتی پاکان و نیکان دورش هستند، به آرامش میرسد. شاعر از این میگوید که باید بیپرده و صادقانه احساساتش را نشان دهد. او همچنین به نور صداقت خود اشاره میکند که هیچگاه در تاریکی از بین نمیرود. در نهایت، او بیان میکند که پس از دیدار با خورشید حقیقت، اشکهایش مانند خوشه خوشهای میریزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح
رفته رفته می کند گل داغ پنهانم چو صبح
سینه ام از خاکمال گرد کین بی نور نیست
در صفا سر حلقه نیکان و پاکانم چو صبح
بی تکلف باز کن بند نقاب سینه را
عاشق صادق کن از لطف نمایانم چو صبح
من که نور صدق می تابد ز گفتارم، چرا
شمع کافوری نسوزد در شبستانم چو صبح؟
عیسی از خط شعاعی رشته تابی گو مکن
جنگ دارد با رفو چاک گریبانم چو صبح
صائب از روزی که آن خورشید رو را دیده ام
خوشه خوشه اشک می ریزد به دامانم چو صبح