لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
چون بید ندارد ثمر آن سرو روان هیچ
این شعر به بیان احساس ناامیدی و ناچیز بودن انسان در برابر دنیا و مشکلاتش پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری همچون "دهان هیچ" و "کمر هیچ" نشان میدهد که درون انسان از خالی بودن و بیثمر بودن رنج میبرد. اندیشه جمعیت دل و آرزوها بدون نتیجه باقی میمانند. او به خواب گران و بیثمری اشاره میکند که انسان نتوانسته از آن بیدار شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با وجود تمام تلاشها، هیچ چیز واقعی و سودمندی در زندگی وجود ندارد و تلاش برای مقابله با مشکلات هم بیفایده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
چون بید ندارد ثمر آن سرو روان هیچ
اندیشه جمعیت دل فکر محال است
شیرازه نگیرد به خود اوراق خزان هیچ
در چشم جهان ریخت نمک صبح قیامت
چشم تو نشد سیر ازین خواب گران هیچ
چون تاک درین باغچه چندان که گرستم
نگشود مرا عقده ای از رشته جان هیچ
هر چند که دندان تو از خوردن نان ریخت
حرص تو نشد سیر ز اندیشه نان هیچ
همچشم حبابم که ازین بحر گهرخیز
غیر از سخن پوچ ندارم به دهان هیچ
جز گریهٔ بیحاصل و جز نالهٔ افسوس
نگشود مرا از دل و چشم نگران هیچ
با خصم زبون پنجه زدن نیست ز مردی
صائب سخن چرخ میاور به زبان هیچ