لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ
این شعر به زیبایی و دقت به نکات ظریف عشق و پیچیدگیهای آن اشاره دارد. شاعر از معشوق که شبیه گل و زلفهایش است، صحبت میکند و به پرهیز از افشای راز دل و دقت در رفتار اشاره میکند. او به طور خاص به ناپایداری و مشکلات عشق اشاره کرده و از دقت در روابط به دلیل حساسیتهای آن سخن میگوید. به طور کلی، پیام شعر به اهمیت احتیاط، درک و حفظ رازها در عشق و روابط انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ
حریف خنده دریاکشان نخواهی شد
چو موجهای شلاین به هر کنار مپیچ
چه گوهری ز کفش رفته است می داند
به چوب تاک مگویید همچو مار مپیچ
مگوی راز نهان را به دل که رسوایی است
میانه گل کاغذ زر شرار مپیچ
اگر جراحت خود مشکسود می خواهی
سر از اطاعت آن زلف مشکبار مپیچ
سیاه کاسه چه داند که زرفشانی چیست
ز شوق داغ به دامان لاله زار مپیچ
حدیث زلف به پایان نمی رسد صائب
سخن دراز مکن، بر حدیث مار مپیچ