غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج

چون گریبان بشکافد گل خمیازه موج؟

۲

عشق در هر نفسی دام دگر طرح کند

بحر را کم نشود سلسله تازه موج

۳

نگسلد سلسله ممکن و واجب از هم

بحر هرگز نشود ساده ز شیرازه موج

۴

از حوادث دل غافل سبک از جای رود

کف بی مغز بود محمل جمازه موج

۵

گوهری را ز میان برد صدف کز هوسش

دهن بحر نیاسود ز خمیازه موج

۶

دل چه داند که چه شورست درین قلمز چشم

نرسیده است به گوش صدف آوازه موج

۷

آفرین بر قلم چشمه گشایت صائب

تازه شد جانم ازین زمزمه تازه موج

بازگشت به سروده‌های صائب