نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
نبود خانه آیینه به روزن محتاج
این شعر به بیان احساسات عمیق و استقلال روحی شاعر اشاره دارد. شاعر به روشنی بیان میکند که برای درک زیباییها و احساسات درونی خود به چیزهای خارجی و مادی نیازی ندارد. او از نمادهایی مانند گل و باغ استفاده میکند تا نشان دهد که دل او به خودی خود زیباست و نیازی به تأیید یا محدودیتهای دیگران ندارد. همچنین به نوعی به انتقاد از کسانی میپردازد که زیبایی را در چیزهای سطحی جستجو میکنند و تأکید میکند که زیبایی واقعی از درون برخاسته و مستقل است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی فراتر از آن چیزی است که به ظاهر دیده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
نبود خانه آیینه به روزن محتاج
کرده ام غنچه صفت باغ خود از خانه خویش
نیستم با دل صد پاره به گلشن محتاج
غیر ازین شکوه ازان دست گهربارم نیست
که مرا کرد به دریوزه دامن محتاج
جلوه حسن ز کوته نظران مستغنی است
نیست عیسی به نظربازی سوزن محتاج
نیست موقوف طلب، همت اگر سرشارست
دامن ابر نباشد به فشردن محتاج
شاهد نقص جنون است به صحرا رفتن
شعله سرکش ما نیست به دامن محتاج
در گلستان جهان غیر دل من صائب
غنچه ای نیست که نبود به شکفتن محتاج