از حسن تو جیب خاک پر ماه است
یوسف ز خجالت تو در چاه است
این شعر به وصف عشق و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با بیان تصاویری زیبا، حس شگفتی و اشتیاق را به تصویر میکشد. او از خجالت یوسف در چاه و درخشندگی معشوق که مانند ستاره صبح است سخن میگوید. همچنین بر این نکته تأکید دارد که عمر عاشق به اندازهای کم است که باید از عشق بهره برد. شاعر در پایان اشاره میکند که در مسیر عشق، فرد از تمامی قید و بندها آزاد میشود و باید از دل خود پیروی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از حسن تو جیب خاک پر ماه است
یوسف ز خجالت تو در چاه است
خالی که ز گردن تو می تابد
همچشم ستاره سحرگاه است
بگذار جگی جگی ببوسم من
خالی که بر آن جگی جگی گاه است
عمر عاشق ز خضر کمتر نیست
این رشته ز پیچ و تاب کوتاه است
هر آینه راست جوهر خاصی
آیینه سینه جوهرش آه است
در منزل کفر و دین نمی ماند
با عشق سبکروی که همراه است
انگشت به هیچ حرف نگذارد
از درد سخن کسی که آگاه است
صائب ز زمین دل برون آور
طول املی که ریشه آه است