غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۵۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از حسن تو جیب خاک پر ماه است

یوسف ز خجالت تو در چاه است

۲

خالی که ز گردن تو می تابد

همچشم ستاره سحرگاه است

۳

بگذار جگی جگی ببوسم من

خالی که بر آن جگی جگی گاه است

۴

عمر عاشق ز خضر کمتر نیست

این رشته ز پیچ و تاب کوتاه است

۵

هر آینه راست جوهر خاصی

آیینه سینه جوهرش آه است

۶

در منزل کفر و دین نمی ماند

با عشق سبکروی که همراه است

۷

انگشت به هیچ حرف نگذارد

از درد سخن کسی که آگاه است

۸

صائب ز زمین دل برون آور

طول املی که ریشه آه است

بازگشت به سروده‌های صائب