شد آب و هنوز در حجاب است
این آبله در دل حباب است
این شعر به تضادهای وجودی و عاطفی انسان اشاره دارد. شاعر از زیبایی عشق و همزمانی آن با درد و عذاب سخن میگوید. او به دنیای مادی اشاره کرده و میگوید که ذهن انسان درگیر تفکرات و تنشهای بیفایده است. در عین حال، به رحمت و فرصتهای در دسترس نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر از جستوجوی حقیقت و صواب سخن میگوید و به تلاطمات درونی انسان در مواجهه با زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد آب و هنوز در حجاب است
این آبله در دل حباب است
در دیده پاک، پرتو حسن
در خانه کعبه ماهتاب است
عشق تو فسانه سوز هستی
سودای تو پرده سوز خواب است
صبحیم ولی ز سرد مهری
در سینه ما نفس به خواب است
حرفی سر کن که میهمان را
خاموشی میزبان جواب است
جایی که نه آسیا بگردد
اندیشه رزق، بی حساب است
بیهوده دل مشوش ما
در فکر گناه یا ثواب است:
در مملکت وسیع رحمت
هر جنس که می برند، باب است
از کشمکش چهار عنصر
دایم دل خسته در عذاب است
چون عالم خاک آرمیده است
در عالم آب، انقلاب است
تا روی به طوف کعبه کرده است
فکر صائب همه صواب است