فلک نیلوفر دریای عشق است
زمین درد ته مینای عشق است
این شعر به توصیف عشق و جایگاه آن در زندگی انسان و کائنات میپردازد. شاعر عشق را نیلوفر دریای وجود، زمین درد و شعلهای میداند که همه چیز را به حرکت در میآورد. عشق به معنای واقعی، با وجود کفر و دین، همواره مظهری از زیبایی و شور و شوق است. هر یک از عناصر هستی و حتی آسمان و زمین در خدمت عشق هستند. عشق، چراغی است که به روشنی وجود انسان میافزاید و از آن دنیای آفرینش شکل میگیرد. شاعر ابراز میکند که عشق، دلیلی برای وجود هر چیز و هر انسان است و همه زیباییها و احساسات از آن ناشی میشود. در نهایت، او نشان میدهد که عشق نیاز به قربانی و فدا کردن دنیا دارد، که این امر خود به نوعی تقوای عشق محسوب میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فلک نیلوفر دریای عشق است
زمین درد ته مینای عشق است
اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل
شرار آتش سودای عشق است
اگر معموره کفرست، اگر دین
خراب سیل بی پروای عشق است
گریبان سپهر و دامن خاک
شکار پنجه گیرای عشق است
عنان سیر و دور آسمانها
به دست شوق آتش پای عشق است
چراغ بی زوال آفرینش
فروغ گوهر یکتای عشق است
فلک چون سایه با آن سربلندی
به خاک افتاده بالای عشق است
خرد هر چند مغز کاینات است
کف بی مغزی از دریای عشق است
دل رم کرده وحشی نژادان
غزال دامن صحرای عشق است
اگر صبح امیدی در جهان هست
بیاض گردن مینای عشق است
زر سرخ و سفید ماه و انجم
نثار فرق گردون سای عشق است
چه پروا دارد از شور قیامت؟
سر هر کس که پر غوغای عشق است
به خود کرده است روی هر دو عالم
چه در آیینه سیمای عشق است؟
دو عالم نقد جان بیعانه دادند
چه سودست این که با سودای عشق است
به خون هر دو عالم دست شستن
نه از ظلم است، از تقوای عشق است
زبان کلک صائب چون نسوزد؟
که عمری رفت در انشای عشق است