غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرا از تیره بختی شکوه بیجاست

که عنبر نیل چشم زخم دریاست

۲

ز دلتنگی، سواد دیده مور

مرا پیش نظر دامان صحراست

۳

خمار نامرادی هوش بخش است

شراب کامرانی غفلت افزاست

۴

نباشد قانعان را درد نایافت

دل خرسند را جنت مهیاست

۵

چو مرجان رزق ما خون است، هر چند

عنان بحر در سرپنجه ماست

۶

جهان در دیده اش آیینه زاری است

به نور عشق هر چشمی که بیناست

۷

بر آن صاحب سخن رحم است صائب

که دخلش منحصر در دخل بیجاست!

بازگشت به سروده‌های صائب