غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است

چون تابه گرم گردد، این دانه را عروسی است

۲

از سینه های گرم است هنگامه جهان گرم

تا هست باده در جوش میخانه را عروسی است

۳

رطل گران بود سنگ از دست تازه رویان

هر جا که کودکانند دیوانه را عروسی است

۴

شد عشق سنگدل شاد تا باختیم ایمان

برگشت هر که از دین بتخانه را عروسی است

۵

هنگامه محبت افسردگی ندارد

از فیض عشق سی شب پروانه را عروسی است

۶

نگذاشت شور مجنون یک طفل در دبستان

در خانه ای عروسی، صد خانه را عروسی است

۷

باطل ز قرب باطل صائب شکفته گردد

در گوش خوابناکان افسانه را عروسی است

بازگشت به سروده‌های صائب