غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است

دیگر چه گل ندانم در گلستان شکفته است

۲

یارب که می خرامد بیرون ز خانه کامروز

هر جا گل زمینی است تا آسمان شکفته است

۳

جان می دهد به عاشق روی عرق فشانش

از آب خضر گویا این گلستان شکفته است

۴

از تنگنای غم دل بیرون نیاید آسان

خون خورده غنچه عمری تا یک دهان شکفته است

۵

خمیازه نشاط است روی گشاده گل

ورنه که از ته دل در این جهان شکفته است؟

۶

از خنده برق را نیست مانع هجوم یاران

در عین گریه ما را دل همچنان شکفته است

۷

از خصم خنده رویی برق جگر گدازست

ایمن مشو به رویت گر آسمان شکفته است

۸

چون دل گرفته باشد ماتم سراست عالم

ورزان که دل شکفته است صائب جهان شکفته است

بازگشت به سروده‌های صائب