هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است
دیگر چه گل ندانم در گلستان شکفته است
در این شعر، شاعر به زیبایی و شادابی گلستان اشاره میکند که در آن بلبل و باغبان هر دو خندان هستند و گلها شکفتهاند. او از معشوقی سخن میگوید که در حال عبور است و هر جا که گل وجود دارد، به آسمان میرسد. شاعر عشق را با اشاراتی به گلها و عطرشان توصیف میکند و بیان میدارد که غمها به راحتی از دل بیرون نمیروند و برای شکفتن یک غنچه، سالها باید خون دل خورد. همچنین، به نیاز به نشاط و شادی در زندگی اشاره میکند، و در عین حال هشدار میدهد که گرچه زیباییها و خندهها وجود دارند، اما درد و غم نیز در این جهان وجود دارند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که هرچند دلها شکفته است، اما عالم در ماتم و غم نیز به سر میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است
دیگر چه گل ندانم در گلستان شکفته است
یارب که می خرامد بیرون ز خانه کامروز
هر جا گل زمینی است تا آسمان شکفته است
جان می دهد به عاشق روی عرق فشانش
از آب خضر گویا این گلستان شکفته است
از تنگنای غم دل بیرون نیاید آسان
خون خورده غنچه عمری تا یک دهان شکفته است
خمیازه نشاط است روی گشاده گل
ورنه که از ته دل در این جهان شکفته است؟
از خنده برق را نیست مانع هجوم یاران
در عین گریه ما را دل همچنان شکفته است
از خصم خنده رویی برق جگر گدازست
ایمن مشو به رویت گر آسمان شکفته است
چون دل گرفته باشد ماتم سراست عالم
ورزان که دل شکفته است صائب جهان شکفته است