غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از غیرت رکابت از دیده خون روان است

اما چه می توان کرد پای تو در میان است!

۲

سر جوش نوبهارست روی شکفته تو

رنگ شکسته من ته جرعه خزان است

۳

از شکوه، عاشقان را در خاک و خون کشد عشق

گردد دلیل صیاد زخمی که خونچکان است

۴

از حرف راست گردد پر خون دهن چو سوفار

دایم ز تیر شیون در خانه کمان است

۵

بلبل ز ساده لوحی در آشیان طرازی است

در گلشنی که خاکش با باد همعنان است

۶

ما می زنیم از جهل هر دم به دامنی دست

هر چند روزی ما در دست آسمان است

۷

گوری است پر ز مرده صائب قلمرو خاک

گردون پر ستاره یک چشم خونفشان است

بازگشت به سروده‌های صائب