از غیرت رکابت از دیده خون روان است
اما چه می توان کرد پای تو در میان است!
این شعر به بیان شدت احساسات و تضادهای درونی گوینده میپردازد. او از غیرت و ارادتش نسبت به محبوب سخن میگوید که در کنار ناتوانیاش در رسیدن به او قرار دارد. حتی اگر در سجدهایش ادب و احترام را رعایت کند، باز هم در آستان محبوب جایی ندارد. گوینده به دنبال ترقی و موفقیت است ولی عشق و وابستگیاش مانع پیشرفت اوست. او به قدرت قیام از زمین اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که همت و تلاش به بار مینشیند. در نهایت، او وضعیت فعلیاش را توصیف میکند که با خواب و خوابآلودگی گرانی از عمر، از قافله زندگی عقب مانده است. به طور کلی، شعر بیانگر درد و رنج ناشی از عشق و ناتوانی در رسیدن به آرزوهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از غیرت رکابت از دیده خون روان است
اما چه می توان کرد پای تو در میان است!
پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما را
هر چند سجده ما بیرون آستان است
در پله ترقی است مشرب چو عالی افتاد
از خاک زود خیزد تاکی که خوش عنان است
مهر لب خموشی است دستی که خالی افتاد
آن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است
با قامت خم از عمر استادگی مجویید
پا در رکاب باشد تیری که در کمان است
از جویبار همت تخمی که آب گیرد
گر زیر خاک باشد بالای آسمان است
در گلشنی که گلها دامنکشان گذشتند
بلبل ز ساده لوحی در فکر آشیان است
سیلاب غافلان را از دیده می برد خواب
خواب مرا گرانی از عمر خوش عنان است
دنبال ماندگان را هر کس که دست گیرد
در منزل است هر چند دنبال کاروان است
از پای خفته ماست منزل بلند صائب
عمر ره است کوته تا کاروان روان است