موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست
آبش لعاب افعی، خارش زبان مارست
این شعر با تصاویری جذاب و استعارههای قوی به بررسی طبیعت فریبنده و زودگذر دنیا میپردازد. دنیا به نوعی سراب توصیف شده که ظاهری زیبا و جذاب دارد، اما در حقیقت مملو از خطرات و دردهاست. در این راستا، تصاویری از باده، گلها و نعمتها استفاده شده که نشاندهنده شوق و خوشیهای موقتی هستند. شاعر به عمر کوتاه انسانها و ناپایداری دنیا اشاره میکند و از جهتی، بر لزوم بینش و بصیرت تأکید دارد. چشمی که اشکبار باشد، میتواند واقعیتها را بهتر ببیند و درک کند. او همچنین به دوگانگی زندگی اشاره میکند؛ اینکه میتوان با دیگران در دنیا خوش بود و در عین حال از آن کناره گرفت. در نهایت، پیوستگی به حقیقت و شفافیت در زندگی را ارزشمند میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست
آبش لعاب افعی، خارش زبان مارست
خمیازه نشاط است گلهای خنده رویش
سر جوش باده او ته جرعه خمارست
تاجش به دیده عقل کیلی است عمرپیما
تختش به چشم عبرت کرسی زیر دارست
چون کوه پایدارست درد گران رکابش
عمر سبک عنانش چون برق در گذارست
پیداست تا چه باشد الوان نعمت او
جایی که شیر مادر خون نقابدارست
چون سگ گزیده از آب وحشت کند ز دنیا
آیینه بصیرت آن را کی بی غبارست
گرد کدورت از دل بی اشک برنخیزد
روشنگر وجودست چشمی که اشکبارست
از خلق خوش توان شد در چشم خلق شیرین
صبح گشاده رو را انجم زر نثارست
در گوهر آب گوهر در بحر می کند سیر
واصل بود به جانان جانی که بیقرارست
از خود کناره گیران صائب مدام شادند
پیوسته صاف باشد بحری که بیکنارست