غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صدق، روشنگر ضمیر من است

صبح روشن ضمیر، پیر من است

۲

موری از من نمی شود پامال

کف دست دعا سریر من است

۳

نیستم امت تن آرایان

خلق خوش جامه حریر من است

۴

دولت افتاده است در قدمم

پر و بال هما حصیر من است

۵

به گریبان اگر نپردازم

کاوش سینه دستگیر من است

۶

رم آهو به آن سبکپایی

داغ طبع کناره گیر من است

۷

بلبل خوش نوای نیشابور

خجل از طبع بی نظیر من است

۸

آفتاب شکفته رو صائب

گلی از گلشن ضمیر من است

بازگشت به سروده‌های صائب