می گلرنگ خونی رازست
لب ساغر خموش غمازست
این شعر به زیبایی و رازهای درون عشق و حکمت اشاره دارد. "می گلرنگ" و "لب ساغر" نمادهایی از شراب و رازهای خموش هستند که با عقل و عرفان در تضادند. شاعر به تفاوت عشق و عقل اشاره میکند و بیان میکند که عشق به انسان زندگی و پرواز میدهد. همچنین، عشق به خاک پاک شیراز و زیباییهایش اشاره شده و دل شاعر به شدت شوق و اشتیاق برای آنجا را تجربه میکند. در نهایت، شعر به تجلی عشق و معنویت در زندگی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می گلرنگ خونی رازست
لب ساغر خموش غمازست
دهن شیشه مغرب عقل است
لب پیمانه مشرق رازست
یک الف وار نیست گوشه امن
صفحه خاک، سینه بازست
عقل با عشق مشتبه نشود
ذره از آفتاب ممتازست
بلبل بوستان شوق ترا
شکن دام، بال پروازست
طور آخر گل از تجلی چید
کار افتادگان خداسازست
دل صائب ز شوق آب شده است
تشنه خاک پاک شیرازست