در دل هر که ذوق شبگیرست
خنده صبح، خنده شیرست
این شعر به بررسی احساسات و تناقضات زندگی انسانی میپردازد. شاعر به زیباییهای صبح و شب اشاره میکند و نشان میدهد که غم و نگرانیها بهراحتی میتوانند به زندگی انسان چنگ بیندازند. او به ماهیت ناپایداری زندگی و پیری تأکید دارد و میگوید که تلاشها و تدبیرهای انسان همواره در معرض تقدیر و سرنوشتاند. در نهایت، شاعر به احساس ناامیدی و خستگی از زندگی اشاره میکند، و بیان میکند که گاهی اوقات انسان از وجود خود سیر میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دل هر که ذوق شبگیرست
خنده صبح، خنده شیرست
غم به بیگانگان نیاویزد
سگ این بوم، آشناگیرست
دل ز بیداد روشنی گیرد
شمع این خانه، برق شمشیرست
طفل ما خون خود چرا نخورد؟
دایه روزگار کم شیرست
خط او پیش خود گرفتارست
سبزه از موج خود به زنجیرست
بر جوانی چه اعتماد، که صبح
تا نفس راست می کند پیرست
زور بازوی پنجه تدبیر
خس و خاشاک سیل تقدیرست
نیست دیوانه گر سپهر، چرا
دایم از کهکشان به زنجیرست؟
بر دم تیغ می زند خود را
صائب از بس ز جان خود سیرست