سبزه جوی شهد، نیشترست
حقه سبز زهر، پرشکرست
این شعر به احساسات و زیباییهای عاشقانه و زندگی اشاره دارد. شاعر به تمثیلهایی چون سبزه و شکر پرداخته تا از عشق و تلخیهای آن بگوید. او میگوید که عشق، با اینکه شیرین است، میتواند درد و رنجی نیز به همراه داشته باشد. شاعر همچنین به ناپایداری زندگی و قدرت امید و همت در مواجه با مشکلات اشاره میکند. در نهایت، او به زیباییهای دنیا و لزوم افکار مثبت تاکید میکند و میگوید که برطرف کردن عیبها و توجه به زیباییها هنر واقعی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سبزه جوی شهد، نیشترست
حقه سبز زهر، پرشکرست
چشم پوشیده پرده دار دل است
لب خامش نگاهبان سرست
زهر چشمش میان خندیدن
همچو بادام تلخ در شکرست
هر چه غیر از شراب، بار دل است
هر چه جز نغمه است دردسرست
موشکافی هنر نمی باشد
چشم از عیب دوختن هنرست
میوه ای نیست به ز آزادی
نتوان گفت سرو بی ثمرست
(حقه سر به مهر آبله ام
خونی صد کلید نیشترست)
(نگه سیر چشم غواصم
آبخوردم ز چشمه گهرست)
(در دیاری که ما ضعیفانیم
شعله راچشم همت از شررست)
(خنده صبح حشر با آن شور
شب ما را نمکچش سحرست)
از رگ ابر کلک من صائب
دامن روزگار پرگهرست