تا سپهر کبود سیارست
سینه آیینه دار زنگارست
این شعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق و نگرش به جهانی پر از تضاد و ناامیدی میپردازد. شاعر به توصیف فضای آسمانی و زمین میپردازد که پر از زنگار، خستگی و ناپایداری است. او نشان میدهد که درون آدمی (سینه) میتواند با درد و ناامیدی پر شود، حتی در مواجهه با زیباییهای طبیعی مانند سبزه و گل. مفهوم عافیت و امنیت نیز در اینجا به چالش کشیده میشود، و به نظر میرسد که زندگی پر از خطر و تزلزل است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که اگر تغییر و نرمی واقعی در وجود انسان باشد، میتواند به راحتی از این وضعیت رنج آور عبور کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا سپهر کبود سیارست
سینه آیینه دار زنگارست
گوشه امن، سینه هدف است
پله عافیت سر دارست
سبزه در دست و پای افتاده است
خار، بالانشین دیوارست
خر عیسی به گل فرو رفته است
دور دجال برق رفتارست
خاکساری حصار عافیت است
کوتهی پشتبان دیوارست
اعتبار از میان چو برخیزد
بیضه مور، مهره مارست
از تف آه آسمان سیرم
کهکشان همچو نبض بیمارست
دهن صبح پر ز خون شفق
چون نگردد، که راست گفتارست
دام گردون به خاک پوسیده است
یک رم آهوانه در کارست
تو ملایم نگشته ای صائب
ورنه سیر سپهر هموارست