غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قد تو کجا و قد رعنای قیامت

این جامه بلندست به بالای قیامت

۲

ای از مژه شوخ صف آرای قیامت

وز زلف دلاویز دو بالای قیامت

۳

در دامن کهسار کم از خنده کبک است

در پله تمکین تو غوغای قیامت

۴

هم جنتی از چهره و هم دوزخی از خوی

نقدست در ایام تو سودای قیامت

۵

خورشید تو چون از افق زلف برآید

ریزد عرق شرم ز سیمای قیامت

۶

از داغ بود گرمی هنگامه دلها

خورشید بود انجمن آرای قیامت

۷

در سینه ما سوختگان نم نتوان یافت

بی آب بود دامن صحرای قیامت

۸

از شرم گنه بس که کشیدم به زمین خط

مسطر زده شد دامن صحرای قیامت

۹

در سایه کوه گنه ما ز بلندی

آسوده بود خلق ز گرمای قیامت

۱۰

از سینه آتش نفسان دود برآید

چون خامه صائب کند انشای قیامت

بازگشت به سروده‌های صائب