از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
از کاوش غم بر دل بی کینه من رفت
این شعر حاوی احساسات عمیق و غمانگیزی است که روایتگر درد و اندوه شاعر است. او از خاموشی و بیتحرکی صحبت میکند و اشاره دارد که عمر کوتاه کسانی که به دنبال سخن و گفتگو میروند، به پایان میرسد. همچنین شاعر از ناپایداری زیبایی و گذر زمان سخن میگوید و به احساس غم ناشی از جدایی و فراق اشاره میکند. در این متن، احساس عشق و درد ناشی از آن به زیبایی تصویر شده و شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی مانند گل و خزان، حال و هوای عاطفی خود را منتقل میکند. در نهایت، غم از دست دادن و سوگواری برای عشق از مهمترین مضامین شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
از کاوش غم بر دل بی کینه من رفت
زنهار خمش باش که چون خامه درین بزم
کم عمر شد آن کس که به دنبال سخن رفت
فریاد که گلبانگ پریشان من آخر
چون بوی گل از کیسه گلهای چمن رفت
با برگ خزان دیده چه سازد نفس سرد؟
ایمن شدم آن روز که رنگ از رخ من رفت
ز اقبال شکوفه است که در گلشن ایجاد
تا کرد نظرباز، در آغوش کفن رفت
بس خون که کند در جگر سوزن عیسی
خاری که ز راه تو به پای دل من رفت
شد کاسه دریوزه همه ناف غزالان
تا نکهت آن زلف به صحرای ختن رفت
از سنگ، نگین چهره خراشیده برآید
آوازه لعل لب او تا به یمن رفت
از غیرت فکر چمن افروز تو صائب
گل، اشک جگرگون شد و از چشم چمن رفت