افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
این شعر به موضوع غم و افسوس از گذشت ماه شریف رمضان میپردازد. شاعر با اشاره به ماه مبارک و شبهای قدر، احساس ناامیدی و کمارزشی انسانها را بیان میکند. او از تاثیرات مثبت رمضان بر روح و جان افراد صحبت میکند و در نهایت به این نکته میرسد که تمام خوبیها و فرصتها در این ماه به سرعت فروغ خود را از دست میدهند، و این باعث ناراحتی و تاسف او میشود. احساس فقدان و جدایی از فضایل رمضان به طور مشخص در این اشعار مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یکبار چو اوراق خزان رفت
ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ
فریاد که زود از سر این گله شبان رفت
شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت
بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟
ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت
برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان
آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت
تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت
با قامت چون تیر درین معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت
برداشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت
چون اشک غیوران به سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت