ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
از دست به هم سودنی این رنگ حنا رفت
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای بهار و تغییرات آن میپردازد. او میگوید که بهار دیگر از دید ما رفته و زیباییهای آن مثل گلها و رنگ حنا به دست باد و گذر زمان از بین رفتهاند. گلها با شکرخندهای زیبا به دنیا آمدهاند و اما کمکم از بین رفته و حالت و زیبایی خود را از دست دادهاند. در این میان، بلبلان و دیگر موجودات نیز از رفتن گلها دچار خاموشی و افسردگی شده و زیباییهای چمن و باغ به تاراج رفته است. شاعر با تصاویری خیالانگیز این روند را به تصویر میکشد و حسی از اندوه و گذر زمان را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
از دست به هم سودنی این رنگ حنا رفت
شد موسم گل طی به شکرخنده برقی
برگ طرب باغ به تاراج صبا رفت
شیرازه مجموعه گلزار فرو ریخت
سنبل چو سر زلف پریشان به هوا رفت
نرگس ز نظر دور به یک چشم زدن شد
هر چند که از راه بصیرت به عصا رفت
آمد به چمن غنچه گل با کف پر زر
چون برگ خزان دیده تهیدست و گدا رفت
از همرهیش در جگر لاله نفس سوخت
از بس که به تعجیل گل لعل قبا رفت
در یک نفس از کیسه گلزار شکوفه
چون سیم و زر از پنجه ارباب سخا رفت
پیچید سراپرده خود ابر بهاران
از فرق چمن سایه اقبال هما رفت
شد رفتن گل باعث خاموشی بلبل
از باغ به یکبار برون برگ و نوا رفت
از حیرت نظاره آن سرو گل اندام
از خاطر اشجار چمن نشو و نما رفت
صائب ز نظربازی بی پرده شبنم
از چهره گلهای چمن رنگ حیا رفت