در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
در پرده این گرد یتیمی گهری هست
این شعر به بررسی معانی عمیق و رازهای پنهان زندگی و وجود انسان میپردازد. اشاره دارد به اینکه در عمق زمین گرچه خاک است، اما گوهری نهان وجود دارد. ابلیس با دیدن انسان به خود میبالد، غافل از حقیقتی که در علم نهفته است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که تنها با شناخت دل میتوان به حقیقت رسید و در این دنیای تاریک، در هر شرری دوزخ فرصتی برای نجات وجود دارد. شاعر میگوید که انسان باید با آگاهی از خطرات زندگی، به سفر درونی خود بپردازد و با وجود مشکلات، به صبر و تلاش ادامه دهد. او مانند نخل بلند است که از خود چیزی برای رشد ندارد و بر روی دیگران تکیه کرده است. همچنین، شاعر به حسادت و نگاه بد دیگران اشاره میکند و اینکه هر چیزی ممکن است در پس خود یک راز پنهان داشته باشد. نهایتاً، او به این نتیجه میرسد که در زندگی باید از زیباییها بهره برد و به امید، حتی در سختیها نیز باید به تلاش ادامه داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
در پرده این گرد یتیمی گهری هست
ابلیس ز آدم قد افراخته ای دید
غافل که درین پای علم، تاجوری هست
جز رخنه دل نیست، اگر راه شناسی
گرزان که درین خانه تاریک، دری هست
در هر شرری دوزخ نقدی است مهیا
ایمن نتوان شد، ز خودی تا اثری هست
پرگار ترا نقطه بود گوهر مقصود
در خویش چو گرداب ترا تا سفری هست
هر موج خطرناک، کلید در فیضی است
زین بحر منه پای برون، تا خطری هست
چون نخل برومند ز خود رزق ندارم
بهر دگران است مرا گر ثمری هست
زینسان که منم محو حضور قفس و دام
صیاد چه داند که مرا بال و پری هست؟
صد چشم بد از قطره شبنم به کمین است
آن را که درین باغ چو گل مشت زری هست
در کوفتن آهن سردست گشادش
در سینه هر سنگ که پنهان شرری هست
بر طوطی ما شکر اگر کار کند تنگ
چون خوش سخنی، طوطی ما را شکری هست
گر سنگ ببارد، نتوان قطع طمع کرد
صائب ز نهالی که امید ثمری هست