خام است شرابی که در او غلغله ای هست
پوچ است زمینی که در او زلزله ای هست
این شعر به بررسی تضادهای زندگی و احساسات میپردازد. شاعر بیان میکند شرابی که در آن هیاهو وجود دارد، خام و بیارزش است و زمینی که زلزله دارد، پوچ است. گلها از خارهای خود میرویند و این نشاندهنده زیبایی در دل سختیهاست. همچنین، شاعر به روابط انسانی و عاطفی اشاره میکند و میگوید که هیچ فاصلهای میان معنا و صورت نیست. در نهایت، او به جنون و عشق اشاره میکند و بیان میکند که در مسیر عشق، باید از ملامتها چشمپوشی کرد و به زیباییهای زندگی توجه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خام است شرابی که در او غلغله ای هست
پوچ است زمینی که در او زلزله ای هست
گل می شکفد از مژه خار مغیلان
تا در قدم گرمروان آبله ای هست
با گل همه شب دست و گریبان وصال است
چون خار کسی را که زبان گله ای هست
چون معنی بیتیم یکی، از ره معنی
در صورت اگر ما و ترا فاصله ای هست
ارباب جنون را ز کشاکش خبری نیست
در گردن عقل است اگر سلسله ای هست
همره چه ضرورست، که از سنگ ملامت
در هر قدم راه جنون قافله ای هست
صائب برد از صحبت گل فیض چو بلبل
آن را که درین باغ زبان گله ای هست