آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
این ظالم مظلوم نما طرفه بلایی است
این شعر درباره زیبایی و ظرافت یک نرگس بیمار است که توجه و هوش را به خود جلب میکند. شاعر به تضاد بین ظالم و مظلوم اشاره میکند و از معانی عمیق و پیچیدگیهای عشق و زیبایی سخن میگوید. او به چالشها و دردهای روحی و عاطفی میپردازد و میگوید که هر زیبایی که به ظاهر باشد، ممکن است به فریب منجر شود. شاعر از احساس تنهایی و غم ناشی از این زیباییها سخن میگوید و در نهایت به ناپایداری و فریبندگی زندگی اشاره میکند. او همچنین به این نکته میپردازد که چشمپوشی از زیباییها و عشقها میتواند برای فرد نتیجهساز باشد، ولی در عین حال احساسات عمیق و واقعی نمیتوانند نادیده گرفته شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
این ظالم مظلوم نما طرفه بلایی است
در چشم تو گل پرده نشین است، وگرنه
هر موجه ای از ریگ روان قبله نمایی است
زنهار ز ما بار مجویید که چون سرو
از باغ جهان حاصل ما دست دعایی است
حسنی که به صورت بود انجام پذیرد
بیچاره اسیری که گرفتار ادایی است
چون قطره باران نکشم رنج غریبی
هر گوشه مرا همچو صدف خانه خدایی است
از اطلس گردون گذرد راست چو سوزن
از راستی آن را که درین راه عصایی است
رندی است که اسباب وی آسان ندهد دست
سرمایه تزویر، عصایی و ردایی است
همچشم حبابم که درین قلزم خونخوار
کسب من سرگشته همین کسب هوایی است
هر بند گرانی که کند عقل سرانجام
در پیش سبکدستی می، بند قبایی است
صائب نتواند ز نظر اشک نریزد
آن را که نظر بر رخ خورشید لقایی است