صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و شاعرانه به وصف زیباییها و جذابیتهای معشوق میپردازد. او از صبح تا شب به توصیف اثرات عشق و زیباییهای معشوق میپردازد و به زخمها و دلشکستگیهایی که عشق به وجود میآورد اشاره میکند. هر ویژگی معشوق مانند زلف و لب او بیانگر جاذبه و تأثیر عمیق او بر دلهاست. شاعر از طبیعت و دنیای اطرافش به عنوان جلوههایی از عشق و زیبایی یاد میکند و در نهایت، حسرت و آرزوهایی که در دل دارد را با مضامین روحی و عاطفی ترکیب میکند. این شعر در کل نمایانگر عشق عمیق و تأثیرات آن بر زندگی انسان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است
از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است
از داغ تو هر پاره دل زهره جبینی است
آبی که ازو خضر حیات ابدی یافت
از دامن دشت تو سیه خانه نشینی است
هر نقطه ز مجموعه رخسار تو چون خال
آشوب دل و دشمن جان، رهزن دینی است
مخمور ترا در دل می، نشأه جان بخش
زهری است که پنهان شده در زیر نگینی است
هر عقده که در راه طلب روی نماید
سودازده زلف ترا نافه چینی است
صبحی که ازو روی زمین شد شکرستان
نسبت به شکرخنده او شوره زمینی است
بینایی چشمی که به عبرت نشود خرج
از مایه حسرت، نگه بازپسینی است
معموره دنیا نبود جای اقامت
هر خانه که آید به نظر، خانه زینی است
صائب چه کند آهوی وحشت زده ما؟
هر گوشه درین دشت، کمندی و کمینی است