غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است

این سیل سبکسیر به هر کوچه دویده است

۲

ای غنچه خندان به حیا باش که شبنم

آواز شکر خنده گل را نشنیده است

۳

در بردن دل اینهمه تعجیل چه لازم؟

این طور زلیخا پی یوسف ندویده است

۴

در صاف خموشی نبود درد ندامت

دندان تأسف لب ساغر نگزیده است

۵

صائب نفس مشک فشان تو مکرر

از مغز غزالان ختن عطسه کشیده است

بازگشت به سروده‌های صائب