رخسار تو روز سیه ریش ندیده است
زلف سیهت مفلسی دل نکشیده است
در این شعر، شاعر به زیبایی و بینظیری چهره و ویژگیهای محبوبش اشاره میکند. او بیان میکند که رخسار محبوب از روزهای سخت بیبهره بوده و زلفهایش بر دل هیچکس نخورده است. گلبرگهای او نشان از خستگی ندارند و کسی برای خرید نگاه او تلاش نکرده است. ابرو و چشم او نشانی از زیبایی دارند و دهانش هرگز تلخی ندامت را نچشیده است. در پایان، شاعر تأکید میکند که اگر محبوب به مشکلات خود بیتوجه باشد، هنوز هیچ پروانهای از عشق او پر نخواهد کشید و محبت او همیشه بر جا خواهد ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخسار تو روز سیه ریش ندیده است
زلف سیهت مفلسی دل نکشیده است
بر برگ گلت گرد کسادی ننشسته است
دنبال خریدار، نگاهت ندویده است
ابروی تو پیوسته به خوبی گذرانده است
چشم تو خمار می گلگون نکشیده است
تلخی ندامت نچشیده است دهانت
دندان تأسف لب لعلت نگزیده است
معذوری اگر قدر گرفتاری ندانی
پروانه ای از پای چراغت نپریده است
حق بر طرف توست در آزردن صائب
سر رشته پیمان تو هرگز نبریده است