در پرده شب هر که می ناب گرفته است
از دست خضر در ظلمات آب گرفته است
این شعر به توصیف حال و وضعیت عاشقانه و دردهای دل شاعر میپردازد. شاعر در شب تار، با اندیشهها و خاطرات معشوقش مشغول است و احساس میکند که در تاریکی به سوی او هدایت میشود. او از روشنایی و حالتی شاداب یاد میکند که معشوقش برایش به ارمغان آورده است. در ادامه، شاعر به ناکامی و احساس عجز خود اشاره میکند و به نوعی از رنجی که به واسطه عشق تحمل میکند، سخن میگوید. او همچنین به تمثیلهای زیبایی از عشق و دلتنگی، پیچیدگیهای احساسات و تأثیر عواطف بر زندگی انسانها اشاره دارد. در نهایت، شعر نشاندهنده مقام و ارزش معشوق در چشم عاشق است که او را همچون مرکزی مقدس میبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در پرده شب هر که می ناب گرفته است
از دست خضر در ظلمات آب گرفته است
شمع سر بالین بودش دولت بیدار
آن را که خیال تو رگ خواب گرفته است
از روشنی عاریتی دل نگشاید
آیینه ما زنگ ز مهتاب گرفته است
عاجز ز عنانداری سیلاب نگردد
دستی که عنان دل بیتاب گرفته است
قربانی ما از نگه عجز، مکرر
تیغ از کف بیرحمی قصاب گرفته است
نتوان ز دل ساده ما تند گذشتن
آیینه ما دامن سیماب گرفته است
از غیرت چشم تر من بحر گرانسنگ
پیچیدگی از حلقه گرداب گرفته است
مسجود خلایق ز عزیزی شده صائب
هر کس ز جهان گوشه چو محراب گرفته است