غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست

رفتار تو سیلی است که دل خار و خس اوست

۲

هر ناله که از دل ز سر صدق برآید

صبحی است که تسخیر جهان در نفس اوست

۳

نخلی که برآرنده خود را نشناسد

سر پیش فکندن ثمر پیشرس اوست

۴

هر چند که از محمل لیلی اثری نیست

صد بادیه پر شور ز بانگ جرس اوست

۵

با هر که کسی نیست به جز بیکسی او را

صائب به ادب باش که بی گفت، کس اوست

بازگشت به سروده‌های صائب