عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست
از هر دو جهان سیر شدن ماحضر اوست
این شعر به موضوع عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی انسانها میپردازد. شاعر عشق را به عنوان اکسیر بقا و نیرویی که انسان را از دنیای مادی فراتر میبرد، معرفی میکند. عشق، مایه سعادت و خوشبختی است و وجود آن به انسان توان میدهد تا بال و پر گیرد و از زیباییهای جهان بهرهمند شود. در این شعر، به ارزش و زیبایی عشق به عنوان منبع امید و سرسبزی نیز اشاره شده است. همچنین نشان میدهد که عشق منبع نالهها و آرزوهاست و بدون عشق، زندگی سرد و بدون احساس خواهد بود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق به ما کمک میکند تا حقیقتها را بهتر درک کنیم و از عالم مادی جدا شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست
از هر دو جهان سیر شدن ماحضر اوست
عشق است همایی که سعادت نظر اوست
افشاندن بال از دو جهان بال و پر اوت
هر چند ندارد صدف آن گوهر نایاب
هر دل که شود آب، محیط گهر اوست
هر چند که در رخنه دل گوشه نشین است
گردون یکی از حلقه به گوشان در اوست
هر چند که چون سرو روان میوه ندارد
امید جهان سایه نشین شجر اوست
هر چند که دل قطره خونی است ازین بحر
سرسبزی افلاک ز آب گهر اوست
دستی که در آغوش هوس حلقه نگردد
گستاخ تر از زلف به موی کمر اوست
از سینه هر کس شنوی ناله زاری
از خویش برون آی که آواز در اوست
بی عشق، دل از هر دو جهان سرد نگردد
این فیض ز تأثیر نسیم سحر اوست
از حوصله هر دو جهان، گرد برآرد
این نشأه که در ساغر اول نظر اوست
مویی که شود سلسله گردن شیران
در حلقه زنار میانان کمر اوست
هر تار ز پیراهن فانوس کمندی است
گستاخی پروانه نه از بال و پر اوست
در بیخودی آویز که در عالم هستی
سود دو جهان در سفر بی خطر اوست
صائب خبر یوسف گم کرده خود را
از بی خبری پرس که صاحب خبر اوست