غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست

از عرش گذشتن سفر مختصر اوست

۲

عشق و محیطی است که دلها گهر اوست

نیلی رخ افلاک ز موج خطر اوست

۳

عشق تو همایی است که دولت اثر اوست

بر هم زدن هر دو جهان بال و پر اوست

۴

شیرینی جان چاشنی خنده ندارد

این شیوه جانسوز همین با شکر اوست

۵

سیری ز تماشای خود آن حسن ندارد

تا آینه دیده ما در نظر اوست

۶

چشم تو چه خونها که کند در دل مردم

زان فتنه خوابیده که در زیر سر اوست

۷

شوخی که مرا بی دل و دین ساخته صائب

بتخانه چین پرده نشین نظر اوست

بازگشت به سروده‌های صائب