چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و عشقبازی اشاره دارد. در ابیات ابتدایی، شاعر از نگاه و چشمان معشوق میگوید که حرفهای بیشتری از کلام بیان میکنند. او بیان میکند که عشق چگونه دلها را به تب و تاب میاندازد و زیبایی معشوق مانند گلی آزاد و خوشبوست. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و اشتیاق تا زمانی که در دل انسان جوانه نزند، آرام نخواهند گرفت. در پایان، او به یادآوری معشوق و تاثیر آن بر دل عاشق پرداخته و میگوید که هر کسی که در دام عشق گرفتار شده، نمیتواند از یاد او دل بکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست
دایم دو دل از عشق چو شاهین ترازوست
بی نرگس گویا، به سخن لب نگشاییم
ما را طرف حرف همین چشم سخنگوست
بس خون که کند در دل مرغان چمن زاد
این حسن خداداد که با آن گل خودروست
در پرده بینایی من نقش دویی نیست
هر داغ پلنگم به نظر دیده آهوست
تا غنچه نگردیم دل ما نگشاید
در خلوت ما رطل گران کاسه زانوست
در روز به مجلس مطلب دختر رز را
صحبت به شب انداز، که صحبت گل شب بوست
صائب چه خیال است که از سینه کند یاد؟
هر دل که گرفتار در آن حلقه گیسوست